مطالب مفید
ازدواج و درمان خانواده چیست؟

زن و شوهر لبخند زدن در درمان هیچ ازدواج و خانواده کامل نیست.

در حقیقت، بسیاری از مردم حتی ممکن است اعتراف کنند که خانواده هایشان کاملا ناکارآمد هستند.

خانواده های سنتی تنها نوع خانواده هایی نیستند که به نظر می رسد مشکلی دارند.

از آنجا که ازدواج و خانواده امروزه در همه اشکال و اندازه ها قرار دارد.

مشکلات زناشویی و خانوادگی می تواند بر تمام خانواده های غیر سنتی نیز تأثیر بگذارد.

از جمله خانواده های همجوار، خانواده های گسترده، خانواده های تک نفره و خانواده های دارای پدر و مادر هم جنس.

انواع مختلف خانواده ممکن است تحت تاثیر همه انواع مشکلات قرار بگیرند.

با این حال، چند استدلال بسیار رایج وجود دارد که در بسیاری از خانواده ها بوجود می آیند، و باعث استرس و مشکالت ناخوشایند می شوند.

برخی از استدلال های رایج مشاوره ازدواج و درمان خانواده ممکن است موارد زیر باشد.

  • خیانت
  • حسادت
  • اختلافات مالی
  • پرورش کودک
  • مسئولیت های خانوار
  • سوء مصرف مواد
  • بیماری های روحی
  • شورش نوجوان
  • مسیرهای مختلف حرفه ای
  • غیره

مشاوره ازدواج و درمان خانواده

زوال و مشکلات خانوادگی

ابتلا به زوال و مشکلات خانوادگی در ابتدای کار معمولا کمتر است.

حل این مسائل در اسرع وقت ممکن است به کاهش بیشتر عوارض منفی در جاده کمک کند.

برای مثال زوج های متاهل که مسائل خود را حل نمی کنند، ممکن است طلاق بگیرند که بر فرزندان و همچنین خودشان تأثیر می گذارد.

در واقع، بسیاری از کارشناسان ارشد پدر و مادر بر این باورند که جدایی و طلاق در مورد فرزندان خانواده بیش از بزرگسالان است.

ازدواج و خانواده درمانی برای افرادی که نیاز به کمک دارند مسائل مربوط به زندگی آنها را تحت تاثیر قرار می دهد.

همکاری با یک درمانگر می تواند به خانواده کمک کند تا امکان طلاق را کاهش دهد و می تواند به آنها کمک کند که کمتر بحث کنند و بهتر ارتباط برقرار کنند.

مشاوره ازدواج و درمان خانواده منجر به یک زندگی منسجمتر در خانه و استرس کمتری در مورد هر کس می شود.

متخصصان در این زمینه ممکن است به مسائل مربوط به بین همه اعضای مختلف خانواده کمک کنند.

ویژیگی ازدواج و مشاور خانواده

آنها ممکن است سعی کنند به عنوان مثال، و همچنین بین خواهر و برادر، والدین و فرزندان و پدر و مادر و فرزندان گام به گام، مسائل میان زوج ها را کمک کنند.

با توجه به نوع خانواده که با آنها همکاری می کنند، آنها ممکن است برای بهبود روابط خانوادگی نیز تلاش کنند.

برای مثال، اگر یک نوجوان با پدربزرگ و مادربزرگ خود زندگی کند، ممکن است درمانگر بتواند به آنها در رابطه پدربزرگ و مادربزرگش کمک کند.

تبدیل شدن به یک ازدواج و مشاور خانواده، نیاز به چند ویژگی خاص دارد.

گذشته از یک علاقه واقعی در کمک به خانواده ها، ازدواج و درمانگران خانواده باید شنوندگان و ارتباط برقرار کنند.

آنها باید قادر به گوش دادن به نگرانی های هر فرد با یک گوش بی طرف و بدون قضاوت باشند.

آنها همچنین باید بتوانند به هر یک از اعضای خانواده کمک کنند تا با یکدیگر صلح آمیز و موثر ارتباط برقرار کنند.

اگر به دنبال تبدیل شدن به یک ازدواج و “مشاوره خانواده” هستید، باید با شنیدن زوج ها و خانواده ها “راحت لباس های کثیف خود را”، به راحتی صحبت کنید.

هنگامی که در درمان، اکثر افراد در نهایت شروع به احساس راحتی می کنند، و در مورد مشکلات شخصی و صمیمی خود را باز می کنند.

اگر شنیدن درباره مسائل مانند مشکلات جنسی زن و شوهر باعث ناراحتی شما نشود،

چرا ما نیاز به ازدواج و خانواده داریم؟

“برای نگه داشتن و نگه داشتن از این روز به جلو، برای بهتر، برای بدتر، برای ثروتمندتر، برای فقیرتر، در بیماری یا سلامتی، عشق ورزیدن و گرامی داشتن” تا زمانی که مرگ ما را بخشی “.

در یک زمان، این کلمات در واقع به معنای چیزی در هر ازدواج بود.

متأسفانه امروز، تحقیقات نشان داده است که تقریبا نیمی از تمام ازدواج ها در طلاق پایان می یابند، که می تواند برای همه افراد بسیار خطرناک باشد.

با این وجود، حتی اگر زوج ها طلاق نگیرند.

پیامدهای یک زندگی منسجم نیز می تواند نتایج بسیار ناخوشایندی دراز مدت داشته باشد.

متخصصان ازدواج و خانواده در خدمت کمک به زوج های متاهل و خانواده هستند و به طور مؤثرتر ارتباط برقرار می کنند و اختلافات خود را از بین می برند.

برای بسیاری از خانواده ها، ازدواج و درمان خانواده اغلب زمان خوبی صرف می شود، کاهش زمان صرف مبارزه و همچنین خطر طلاق.



نويسنده : بیتا


رابطه هوش و مقدار توانایی حقیقی‌تان

رابطه هوش و مقدار توانایی حقیقی‌تان

با هوش مثبت می توانید درصد اوقاتی که ذهنتان در خدمت شماست و مانند دوست شما به سود شما عمل می کند را بالا ببرید. افرادی که از PQ بالاتری برخوردارند در کار خود موفق تر هستند. قانون 90.10 می گوید 10% موارد در زندگی در حیطه اختیارات ما نیست و 90% مابقی در اختیار خود ماست. ذهن شما بهترین دوست و همچنین بدترین دشمن شماست. هوش مثبت، قدرت نسبی این دو حالت ذهنی شما را اندازه می گیرد. هوش مثبت بالا، به این معناست که ذهن شما بیشتر همچون دوست عمل می کند تا دشمن. هوش مثبت پایین، برعکس این حالت را نشان می دهد. بنابراین هوش مثبت، نشانه کنترلی ست که روی ذهن خود دارید و این که ذهنتان چه اندازه به سود شما عمل می کند.

دیدن این نکته که میزان هوش مثبت شما رابطه مستقیم با مقدار توانایی حقیقی در دسترستان دارد، ساده است. در این کتاب روی این دو تمرکز شده است:






1- آن توانایی مغزی که بالاترین خرد و بینش ما را در اختیارمان می گذارد، در نتیجه سال ها بدون استفاده ماندن، ضعیف باقی مانده است. می توان این توانایی را به سادگی پرورش داد تا ما را بیشتر در ارتباط با خرد ژرف تر و نیروهای ذهنی استفاده نشده خود قرار دهد.


2- ذهن ما شخصیت هایی را در خود جا داده است که در تخریب شادکامی و موفقیت ما به شدت فعال هستند، اما می توان این خرابکارها را به سادگی شناخت و ضعیف کرد. تا وقتی با دشمنان درونی خود که آنها را خرابکار می خوانیم، روبرو نشوید و ضعیفشان نکنید، آنها با همه قوا می کوشند پیشرفت های شما را پایمال سازند. نادیده گرفتن خرابکارهای خود مانند این است که باغچه ای زیبا درست کنیم، اما کاری به کار حلزون های گرسنه نداشته باشیم. در اینجاست که هوش مثبت می تواند مفید واقع شود.

هوش مثبت، شمار را به خط مقدم نبرد بی امان و پرخروش موجود در ذهنتان می برد. در یک سوی این میدان نبرد، خرابکارهای نامرئی هستند که هرگونه کوششتان را در جهت افزایش شادی یا کارایی تخریب می کنند و در سوی دیگر، فرزانه شماست که به خرد، بصیرت و نیروهای ذهنی معمولا دست نخورده شما دسترسی دارد. خرابکارها و فرزانه شما وابسته به جنگی ست که برای تسلط، میان بخش های مختلف مغزتان جریان دارد.

قدرت فرزانه شما نسبت به قدرت خرابکارهایتان، میزان بهره هوش مثبت و آن مقدار از توانایی حقیقی تان را که عملا به آن دست می یابید، مشخص می کند. قاضی خرابکار اصلی و سردسته آنهاست. همه از قاضی رنج می برند. این خرابکار شما را بر می انگیزد تا مدام در خودتان، دیگران، وضعیت و شرایط، عیب ببینید. بخش عمده اضطراب، فشار، خشم، ناامیدی، خجالت و احساس گناه را این سردسته خرابکارها به وجود می آورد. دروغی که قاضی را موجه می کند این است که بدون او، شما و آدم های دیگر به موجوداتی تنبل و قانع تبدیل می شوید و به جایی نخواهید رسید. بنابراین، معمولا صدای قاضی به اشتباه، صدایی سازنده و پرمهر تلقی می گردد و کسی متوجه نمی شود که او چه خرابکار ویرانگری است؟

قاضی ابتدا ما را به اجبار به قضاوت خودمان تخریب می کند. راه دومی نیز برای تخریب ما دارد و آن قضاوت کردن دیگران است. سومین و آخرین شیوه خرابکاری قاضی، قضاوت کردن شرایط و رویدادهای زندگی ما و ناکافی دانستن آنهاست. بهترین راه این است که وقتی قاضی سر کار آمد او را بشناسید و فقط مچ او را حین عمل بگیرید.






نه خرابکار دستیار قاضی

سختگیر: نیاز بیش از اندازه به بی نقصی، نظم و ترتیب است.

رضایت طلب: شما را بر می انگیزد تا با کمک رساندن، راضی کردن، نجات دادن یا تملق گفتن، به دل دیگران راه بیابید و پذیرش و محبت آنها را جلب کنید.

موفقیت طلب: شما را وامی دارد تا مدام عمل کنید و موفق شوید تا احساس ارزش و اعتبار داشته باشید.

مظلوم: می خواهد شما به منظور جلب توجه و محبت، احساساتی و کج خلق شوید و معمولا به قربانی کردن شما می انجامد.

خشکه منطقی: تمرکزی شدید و خاص بر پردازش منطقی همه چیز و از جمله روابط دارد.

همیشه مراقب: موجب می شود درباره همه خطرات پیرامون خود و مشکلات احتمالی، احساس اضطراب و فشردگی مداوم کنید.

بی قرار: پیوسته در پی هیجان بیش تر در فعالیت بعدی یا مشغول بودن مداوم است.

کنترل کننده: براساس ین نیاز حاصل از اضطراب عمل می کند که اداره وضعیت را به دست بگیرد و رفتارهای دیگران را طبق اراده خود شکل دهد.

گریزان: تا حد افراط بر موضوعات مثبت و خوشایند تمرکز دارد و از کارهای ناخوشایند و بگومگو گریزان است.

فرزانه

اگر خرابکارها نماد دشمنان درونی تان باشند، فرزانه شما نمایانگر بخش خردمندتر و ژرف تر شماست . فرزانه بخشی است که می تواند اوج بگیرد، جنگ و دعوا را پشت سر بگذارد، تسلیم ماجراها و تنش حاضر نشود و فریب دروغ و خرابکارها را نخورد. دیدگاه فرزانه نسبت به هر چالشی که پیش رو دارید، این است که آن چالش، هم اکنون هدیه و فرصتی ست یا می توان آن را به چنین هدیه و فرصتی تبدیل کرد. فرزانه، به پنج نیروی بزرگ ذهن شما دسترسی دارد و در برابر هر چالشی، از این منابع بهره مند می شود. این نیروها در مناطقی از مغز شما قرار دارند که متفاوت از آن مناطقی هستند که به خرابکارهای شما سوخت می رسانند.

پنج نیروی بزرگ فرزانه شما، اینها هستند: کاوش، همدلی، نوآوری، مسیریابی، اقدام.




سه راهبرد برای پرورش هوش مثبت:


  • تضعیف خرابکارها
  • تقویت فرزانه
  • تقویت مغز هوش مثبت


1- مهم ترین نکته در تضعیف خرابکارها شناخت آنها و نامگذاری آنهاست.

ابتدا خرابکار خود را بشناسید. به عنوان مثال کنترل کننده نام دلخواه روی آنها بگذارید مثلا عالیجناب هر زمان حضور خرابکار را احساس کردید با خود در ذهنتان تکرار کنید، عالیجناب می خواهد من همکارانم را کنترل کنم. با این کار خرابکارها ضعیف می شوند.

2- مهم ترین نکته در تقویت فرزانه استفاده از روش سه هدیه ای است. موضوعی را در زندگی خود انتخاب کنید که در حال حاضر در محل کار یا خانه فشار شدیدی به شما می آورد، دست کم سه امکان را تعریف کنید که وضعیت به ظاهر بد شما بتواند به فرصت به موهبتی تبدیل شود.

3- مهم ترین نکته در تقویت مغز هوش مثبت یکصد دور تمرین روزانه است.

هر تمرین به اندازه 10 ثانیه یا سه بار تنفس عمیق، به خودتان دستور دهید که از غرق شدن در افکار دست بکشید و نسبت به احساس های جسمانی خود هوشیار شوید مثلا وزن خود را روی صندلی حس کنید، هنگام نوشیدن آب یا شستن دست ها کاملا آب را حس کنید هر کاری را با توجه کامل انجام دهید. حضور شما گنج شماست.

حداقل 20 روز پیاپی و به طور مرتب یکصد دور تمرین روزانه خود را انجام داده و بهبودی چشمگیر و تغییر معمولا زیر و رو کننده را در زندگی خود تجربه کنید. امیدوارم خلاصه این کتاب، شما را بر سر شوق آورده باشد تا دست کم به اندازه بدن خود، از مغزتان شناخت پیدا کنید. به هر حال، این مغزمان است که به سامان دهی کل تجربه ما از زندگی می پردازد.


نويسنده : بیتا


وقتی همسرتان در هم شکسته است چه باید بکنید؟

وقتی همسرتان در هم شکسته است چه باید بکنید؟






چنین زن‌هایی را همه جا می‌بینید: در میوه‌فروشی، محل‌کار، زمین بازی یا جلو مدرسه ابتدایی. زن‌هایی که اشک‌های فرزندشان را از روی صورتشان پاک می‌کنند، زن‌هایی که بدون کوچکترین خودخواهی هر روز را بدون هیچ چشمداشت تشکر یا قدردانی خدمت می‌کنند، آنهایی که کار بیرون و تربیت بچه‌ها را همزمان اداره می‌کنند، زن‌هایی هم شوهرانشان را می‌پرستند، زن‌هایی که حواسشان به خواسته‌ها و نیازهای همه به جز خودشان هست. آنها زن‌هایی هستند که با آرامش در حال گرداندن جهان‌اند.


نگاه چشمانتان را خیلی خوب می‌شناسم. می‌دانم چه معنی دارد وقتی همه چیزت را می‌دهی و هیچوقت تصور نمی‌کنی که کافی بوده است. می‌دانم چه حسی دارد وقتی بیدار شوی و به این فکر کنی که تا آخر روز را با این حجم کار چطور باید سپری کنی. فقط باید بدانید که شما تنها نیستید.

شوهرها با شما هستم. ما به شما نیاز داریم. ما می‌دانیم که نمی‌توانیم مسیر زندگی را به تنها طی کنیم. وقتی بیفتیم، به شما نیاز داریم که بلندمان کرده و کمکمان کنید که سر پا بایستیم. به شما نیاز داریم که اشک را از روی گونه‌هایمان پاک کنید و آنقدر سفت در آغوشمان بگیرید که دیگر حتی نفس کشیدن برایمان سخت شود. به شما نیاز داریم که قوتی تحمل کردن زندگی سخت شد، آراممان کنید.

شاید برای مردها سخت باشد که بدانند چه باید بکنند. می‌دانم که گاهی پیدا کردن جملات درست کار سختی می‌شود. ما می‌خواهیم به شما کمک کنیم که کمکمان کنید. به همین دلیل از زنان سراسر دنیا خواستم که تصورشان را درمورد اینکه چطور شوهرانشان می‌توانند در زمان‌های سختی و استرس کمکشان کنند، بگویند. امیدوارم که این ایده‌ها برای شما هم مفید باشد.


۱. از مسئولیت‌های او آگاه باشید.
چه همسر سر کار برود و چه خانه‌دار باشد، آیا می‌دانید که روزش را چطور سپری می‌کند؟ اگر نمی‌دانید از او بپرسید. برنامه کاری روزانه او مطمئناً پر از انبوه کارهایی فرای زمان و انرژی اوست. حواستان به نیازهای او باشد و ازخودگذشتگی‌هایش را قدردان باشید.

۲. قبل از عصبانی شدن خودتان را وارد جریان کنید.
بهترین زمان برای کمک کردن به همسر همین الان است. نباید منتظر بنشینید که ناامید و سرخورده و درهم‌شکسته شود تا به دادش برسید.

۳. شرکت‌کننده‌ای فعال باشید.
برای بچه‌دار شدن به دو نفر نیاز است. برای خوب بودن یک ازدواج هم به مشارکت هر دو نفر نیاز است. اداره خانه هم دو نفر می‌خواهد. سعی کنید در هر مرحله از زندگی خانواده‌اید فعال باشید. کار کردن سخت است ولی وضعیت کاری‌تان به شما این اجازه را نمی‌دهد که از بار مسئولیت‌های خانه شانه خالی کنید.

۴. سعی نکنید مشکلاتش را حل کنید.
فقط گوش کنید. این تنها کاری است که لازم است انجام دهید. و اگر بخواهد راه‌حلی برایش پیدا کنید، مطمئن باشید که خودش از شما می‌خواهد.

۵. در آغوشش بگیرید.
بچه‌ها را به کاری سرگرم کنید و بعد همسرتان را در آغوش بگیرید و به او بگویید که چه اندازه دوستش دارید. او را محکم در آغوش بگیرید و بگذارید اگر خواست در آغوشتان گریه کند.

۶. بگذارید تا زمانی که می‌خواهد برایتان حرف بزند.
گاهی‌اوقات بهترین راه برای انگیزه یافتن دوباره یک زن این است که همه افکارش را بیرون بریزد. بگذارید همسرتان درمورد احساسات و مشکلات خود با شما حرف بزند. با او همدلی کنید. خوب به حرف‌هایش گوش دهیداز او سوال بپرسید و کاملاً فعالانه با او گفتگو کنید.

۷. شریکش باشید.
ازدواج یعنی شریک شدن یک زندگی با هم. یعنی به دوش کشیدن دشواری‌های زندگی همدیگر. یعنی گریه کردن با هم، خندیدن با هم. یعنی حمایت کردن از همدیگر در مواقع سختی. ازدواج یعنی دوست، پشتیبان و عاشق هم بودن. شما فقط دو انسان که با هم زندگی می‌کنند نیستید، شما یک اتحاد زیبا از دو انسانی هستید که می‌خواهند تا آخر عمر همدیگر را دوست داشته باشند.

۸. به او امید بدهید.
تشویقش کنید. به او بگویید که چه ویژگی‌هایش را دوست دارید. کاری کنید نقاط مثبت را هر موقعیتی ببیند. وقتی ناامید و خسته است، به او امید و انگیزه‌ی دوباره دهید.

۹. مفید باشید.
عادت کنید همیشه چشمتان به دور و بر خانه باشد تا چیزی که نیاز به تعمیر دارد را درست کنید. آیا ظرف‌شویی پر از ظرف است؟ لازم است سگتان را برای پیاده‌روی بیرون ببرید؟ لامپ‌های لوستر سوخته است؟ نباید صبر کنید تا همسرتان به شما بگوید، خودتان زودتر دست به کار شوید!

۱۰. بگذارید یک روز را فقط مختص خودش داشته باشد.
هیچ چیز بیشتر از یک مانیکور، پدیکور، اصلاح موها، ماساژ و یک لباس جدید به خانم‌ها حس خوب نمی‌دهد. بگذارید یک روز دیرتر از خواب بیدار شود، یک حمام داغ بکند و تا آخر روز را تنها به کارهایی که خودش دوست دارد سپری کند. از او حمایت کنید و سعی کنید کارهای روزانه‌اش را آن روز به گردن بگیرید تا او بتواند بدون دغدغه به خودش برسد.

۱۱، برایش دعا کنید.
درست قبل از خواب، با هم کنار تختتان زانو بزنید و دست در دست‌های همدیگر دعا کنید. به خدا بگویید تا چه اندازه همسرتان را دوست دارید و بگذارید بداند که چه چیزهایی را در او تحسین می‌کنید. از خداوند کمک بخواهید. از او بخواهید که نشانتان دهد که چطور می‌تواند همسر بهتری باشید و از خداوند برای همسرتان آرامش بخواهید.

۱۲. از او بپرسید که چطور می‌توانید به او کمک کنید.


همسرتان می‌داند که شما برای کمک کردن به او چه می‌توانید بکنید. مطمئن باشید خیلی بیشتر از آنچه فکر می‌کنید خوشحال خواهد شد. چون می‌دانید چرا؟ او هم شما را خیلی دوست دارد و هر روز برای کمک‌هایی که به او می‌کنید قدردانتان خواهد بود.


نويسنده : بیتا


زنان شاغل موفق در زندگی زناشویی

زنان شاغل موفق در زندگی زناشویی

زندگی زناشویی شاد برای مادران شاغل؛ میشه؟




بعد از یک روز کاری خسته کننده، آشپزی و تهیه غذا برای خانواده، تمیز کردن آشپزخانه و خواباندن کودکان، آخرین چیزی که ممکن است به ذهن تان خطور کند این است که برای زندگی زناشویی تان چه باید بکنید اما زندگی زناشویی شاد زیربنا و شالوده ای برای سعادت و بهروزی خانوده تان است. آن ارزش توجه و زمان شما را دارد. اگر هر روز چند دقیقه ای را صرف تمرکز بر شاد نگه داشتن زندگی تان کنید هر یک از اعضای خانواده حتی خود شما اوقات بهتری خواهید داشت.

پیشنهادهایی برای کنار هم بودن
نیازی نیست که حتما پرستار بچه داشته باشید اما باید زمانی را به طور منظم به همسرتان اختصاتص دهید. کار تربیت و بزرگ کردن فرزندان و حمایت از خانواده به اندازه کافی وقت گیر و پردردسر است. زمانی که وقت منظمی به همسرتان و رابطه تان اختصاص داده اید، خودتان را ملزم می کنید که آن رابطه و ارتباط را دوباره بسازید.

اگر نگران هزینه های مراقبت و نگهداری از فرزندان هستید، کمی خلاق باشید. می توانید از همسایه ای که به او اطمینان دارید بخواهید که زمانی که فرزندتان خوابیده بیاید و کنار او باشد تا شما هم بتوانیدبا همسرتان بیرون بروید و کمی با هم بگردید و راه بروید. از هر فرصتی برای با هم بودن استفاده کنید.

یا می توانید قرارتان را برای صبح بگذارید و بعد از رفتن بچه ها به مدرسه با هم صبحانه بخورید. شما می توانید با رئیس یا همکارتان صحبت کنید تا یک ساعت دیرتر به سر کار بروید، در اقبال این پاداش، شما در محل کار و خانه سرحال تر و هوشیارتر خواهید بود. کمترین و کوچکترین زمان و فرصت برای با هم بودنتان می تواند یک فرصت طلایی باشد پس از آن نهایت بهره را ببرید.

اول به همسرتان فکر کنید
تصور کنید اگر هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید از خودتان بپرسید، «چطور می توانم روز همسرم را تبدیل به یک روز خاص و به یادماندنی کنم؟» و اگر همسرتان هم بعد از بیدار شدن همین سوال را از خودش بپرسد. شما قطعا زندگی خوب و سرشار از شادی خواهید داشت.

اکنون می دانم که در زندگی واقعی و با این همه مشغله ممکن نیست که روزانه بتوان چنین کاری کرد اما خیلی از ما زمانی که از خواب بیدار می شویم می گوییم، «امروز نوبت منه که ناهار یا صبحانه ببرم سر کار». اما اگر دست کم تلاش کنید که اولویت را به همسرتان بدهید، و او هم همین کار را در حق شما انجام دهد، مطمئنا پیشرفت زیادی خواهید داشت. آن زمان هایی که اول به همسر و شریکمان فکر کردیم، لحظات زیبا و خاصی را تجربه نموده ایم.

با هم صحبت کنید
داشتن یک زندگی سعادتمند و شاد خیلی ساده می شد اگر می توانستیم ذهن همدیگر را بخوانیم. متاسفانه، همسر من صرفا شنونده خوبی است. شرط می بندمهمسر شما هم اینگونه است. انتظار نداشته باشیدکه همسرتان بتواند حدس بزند چرا غمگین و ناراحتید یا بداند چه می تواند در این لحظه به شما کمک کند. شما باید آنچه می خواهید از او درخواست کنید، حتی اگر بخواهید جوراب های خود را از روی زمین بردارد.

به من اعتماد کنید، او بابت تشریح و توضیح راه حلی برای ناراحتی از شما ممنون خواهد شد. همسرتان شما را بیش از هر کس دیگری در این دنیا دوست دارد او هم می خواهد که مشکلات را حل و فصل کند. فقط مشکل اینجاست که راهش را نمی داند.

زمانی که آنچه می خواهید را به او می گویید، خواه حمایت احساسی باشد یا کمک در کارهای خانه، این کمک می کند تا از رفتارهایی که مادرتان به شما آموخته استفاده کنید. تقاضای مشابه می تواند به صورت خیلی متفاوتی صورت بگیرد اگر با لبخند باشد تا اینکه با صورت عصبانی و لحن تند و صدای بلند، قطعا واکنش به لحن و چهره شما متفاوت خواهد بود.

تشکر و معذرت خواهی کنید
من ازدواج های بسیاری را دیده ام که با یک معذرتخواهی به جا و به موقع نجات پیدا کرده اند. حتی اگر فکر نمی کنید که کار اشتباهی مرتکب شده اید، آیا نمی توانیدصادقانه معذرتخواهی کنید زمانی که همسرتان را غمگین و ناراحت می بینید؟

زمانی که همسر و شریکتان صدمه دیده یا خشمگین است، مهمترین چیز آن است که عصبانیتش را بشنوید و درک کنید. حالت تدافعی به خودتان نگیرید و فلسفه بافی و توجیه راه نیندازید. بگذارید بداند که شما به او گوش و توجه می کنید آن هم فقط با همدلی. چه اشکالی دارد اگر بگویید «معذرت می خواهم» یا «متاسفم» و این جمله ممکن است او را قدری آرام تر کند. قطعا، ممکن است بپذیرد که او هم اشتباه کرده است.

با لجبازی و ایجاد تنش زیادی زندگی و رابطه تان را در معرض خطر نیندازید. کمی صبر، شکیبایی، سیاست های زنانه و مهربانی می تواند اوقات بهتری را برایتان به ارمغان بیاورد. عمیق ببینید و فکر کنید، کمی فراتر و دورتر را ببینید. دوراندیش باشید. و زمانی که همسرتان کار خاص و ویژه ای را برایتان انجام می دهد، حتی اگر خودتان از او خواسته اید که آن کار را انجام دهد، یا حتی اگر کاملا آنچه می خواستید نبوده، او همه تلاشش را کرده پس فراموش نکنید حتما از او تشکر کنید. راه های بسیاری برای ابراز تشکر و قدردانی از یک مرد وجوددارد، خودتان یکی را انتخاب کنید.به هم نزدیکتر شوید
برای حفظ زندگی تان قبل از اینکه بچه دار شوید، قبل از وام و صورت حساب ها، کمی به گذشته برگردید. زمانی که سرگرم بزرگ کردن بچه های کوچک و نوزادان هستید، تقاضاها و خواسته های آنها خصوصا مادران را خسته و کلافه می کند. با این وجود باید آگاهانه تصمیم بگیرید و کمی از انرژی تان را برای همسرتان کنار بگذارید؛ حتی اگر مجبور شویدکارهایی مانند اطو و شستن لباس ها یا ایمیل و ... را به وقت دیگری موکول کنید.

قصد و نیت را خوب تعبیر کنید
جامعه ما مملو از مصیبت و شکایت است. خیلی راحت است که اشتباهات همسرتان را به هزار و یک شکل تعبیر و تفسیر کنید و همه اینها به شما بستگی دارد. نگه داشتن لیستی ذهنی از اشتباهات قطعا دستورالعملی برای ناآرامی، تشویش و آشفتگی در خانه تان است. در عوض، سعی کنید بهدلایل مثبتی بیندیشید که او ممکن است برای انجام این کار داشته است.

ممکن است او فراموش کرده باشد که بچه ها را از مهد بیاورد چون برای حمایت از خانواده تان سخت مشغول کار و فعالیت بوده. شاید حرف و کنایه مادرشوهرتان را در مورد مادرانی که کار می کنند نادیده گرفته چون اصلا آن را نشنیده است. شاید او بعد از خوابیدن بچه ها ظرف ها را نشسته در سینک ظرفشویی رها کرده، چون صورتحساب ها ذهن او را مشغول کرده اند.

توضیحات آماده و از پیش ساخته شده شما ممکن است درست از آب درنیاید اما این افکار جانشین می تواند به شما آن فضا را بدهد تا تصور کنید که دلایل محکم و منطقی برای این عملش وجود دارد. گام بعدی این است که از خودش دلیل کارش را بپرسید.
در هر صورت شما هم یک سمت این رابطه هستید و نقش پررنگ و مهمی در حفظ و بقای این رابطه دارید، بنابراین تمام همت و تلاش خود را به کار بگیرید تا زندگی زناشویی و خانوادگی تان را حفظ کنید. فقط با کمی تدبیر، مثبت اندیشی و بخشش قطعا زندگی خوبی خواهید داشت.منبع:مجله دنیای زنان


نويسنده : بیتا


با فرد خودشیفته هم میشه زندگی کرد؟

با فرد خودشیفته هم میشه زندگی کرد؟

گرایش به خودشیفتگی در همه ما انسان‌ها وجود دارد، اما با درجات متفاوت. شاید شما هم از‌جمله کسانی باشید که با یک فرد مبتلا به اختلال نارسیسم یا خودشیفتگی ازدواج کرده و هنوز به‌طور کامل از این مسئله آگاه نیستید. عدم آگاهی از این اختلال و شیوه برخورد با آن می‌تواند تک‌تک دقایق زندگی را برای‌تان به یک کابوس وحشتناک تبدیل کند.

درست است که برقرار کردن ارتباط و خصوصا ارتباط عمیق با افراد خودشیفته دشوار است اما خودشیفتگی یک فرد لزوما به این معنا نیست که نمی‌توان او را دوست داشت. شرایط بسیاری وجود دارد که می‌تواند منجر به رشد این خصیصه در وجود افراد شود که شناسایی آنها و شیوه درست برخورد با فرد مبتلا به این اختلال راه را برای زندگی هموارتر می‌کند. در اینجا با تکنیک‌هایی آشنا می‌شوید که به شما کمک می‌کند آسیب کمتری از زندگی با چنین افرادی متحمل شوید.






او آدم‌ ترسویی است ، پس لازم نیست بترسید

افراد خودشیفته کسانی هستند که خودشان را در قالب بزرگ‌ترین افرادی توصیف می‌کنند که نظیرش تا به حال به دنیا نیامده است و واقعا این مسئله را باور دارند. اما پشت این اعتماد به نفس کاذب، کسی خوابیده که شخصیتی متزلزل و نامطمئن دارد و از عقده حقارت شدیدی رنج می‌برد. درواقع آنها درست مثل آدم‌های قلدر و گردن کلفتی هستند که احتمالا با آنها روبه‌رو شده‌اید. هر زمان که دیگر از آنها نترسید و در برابرشان بایستید، آنها می‌ترسند و پا پس می‌کشند.

نکته: افراد خودشیفته معمولا آدم‌های بددهن و فحاشی هم هستند. اگر فردی که با آن در تماسید به شما فحش داد یا بددهنی کرد، به‌خاطر داشته باشید که مهم‌ترین نکته در این وضعیت آن است که خودتان را در شرایطی قرار ندهید که او را بزنید. وقتی با آنها مواجه می‌شوید، حواس‌تان باشد که در جای امنی باشید، هرگز تنها نبوده و بتوانید در صورت وقوع اتفاق، بلافاصله درخواست کمک کنید.

هیچ استدلالی جواب نمی‌دهد، بهتر است آن را امتحان نکنید

آدم خودشیفته هیچ استدلالی را نمی‌پذیرد. این به‌خاطر آن است که فکر می‌کند حق با اوست؛ «همیشه». بنابراین سعی کنید وقت و انرژی خود را برای توجیه آنها هدر ندهید. در مواردی که با آنها روبه‌رو شده و وارد بحث می‌شوید، سعی کنید عقب بکشید و جر و بحث را متوقف کنید. سکوت، همیشه هم نشانه‌ ترس نیست، بلکه گاهی می‌تواند سلاح دفاعی باشد و زمانی که شما بدون واکنش نشان دادن نسبت به مسخره‌بازی‌های پوچ و بیخودش نسبت به او بی‌اعتنایی می‌کنید، این مسئله او را آزار داده و بعد از مدتی متوجه می‌شود که شما حاضر نیستید طرز فکر یا روش برخوردتان را به خاطر آنچه او انجام می‌دهد، تغییر دهید.

بدخلقی‌اش را نادیده بگیرید

یکی از راه‌های روبه‌رو شدن با افراد خودشیفته آن است که بدخلقی آنها را نادیده بگیرید. بهتر است آنها را نادیده گرفته و به هیچ عنوان باور نکنید. بگذارید در وضعیتی که دارند غوطه بخورند. چون خیلی زود خواهید دید که مجبور می‌شوند روش دیگری را امتحان کرده یا آنکه فرد دیگری با تحکم این حماقت را به رخ آنها خواهد کشید.

نکته: سعی کنید بدخلقی را بشناسید. این رفتار ممکن است به این شکل باشد که فرد خود را بزند یا هوار بکشد و نسبت به شما حالت پرخاش داشته باشد. اگر این رفتارها را دیدید، حتما آنها را نادیده گرفته و به کارتان ادامه دهید. سر حرف خود بمانید. شناسایی حد و حدود بسیار مهم‌اند. افراد خودشیفته عاشق افرادی هستند که برای خود ارزش بسیار کمی قائلند یا آن دسته از افرادی که نیاز دارند تا کسی آنها را دوست بدارد یا برای‌شان ارزش قائل شود.

اینجاست که حدها و مرزها و خطوط قرمز یک فرد مشخص می‌شود. آنها به هیچ عنوان برای خطوط قرمز یک فرد ارزش قائل نمی‌شوند، بنابراین بهتر است در این شرایط نخست خود را پیدا کنید، اینکه چه چیزی دوست دارید و دوست ندارید، چه چیزهایی برای‌تان مجاز و روا بوده و حد و حدودتان تا کجاست. مرحله‌ بعدی کمی دشوار است. باید این مرزها و خطوط قرمز را به مرحله‌ عمل درآورید. سعی کنید وقتی شرایط باب میل شما نیست «نه» گفتن را یاد بگیرید. باید سعی کنید این کار را با عزم و اراده‌ راسخ انجام دهید و سر حرف خود بمانید.

نکته: سعی کنید بدانید که از رابطه چه می‌خواهید، اینکه سعی کنید آنقدر خودتان را دوست داشته باشید که نگذارید هیچ سوءاستفاده رفتاری رخ دهد نکته بسیار مهمی است که باید موضع محکمی نسبت به آن داشته باشید.






حواس‌تان باشد به بازی گرفته نشوید

افراد خودشیفته استاد حقه‌بازی هستند و می‌توانند هر کسی را مسحور کنند. این مسئله آنها را به افراد خطرناکی تبدیل می‌کند. اگر دیدید که دارید به بازی گرفته می‌شوید یا آلت دست چنین افرادی شده‌اید، بلافاصله پا پس بکشید. برخی روش‌های شایعی که برای این کار استفاده می‌شوند عبارتند از: اینکه این افراد کاری می‌کنند که شما نسبت به اشتباه آنها، احساس گناه داشته باشید، کاری می‌کنند که با اینکه مطمئنید حق با شماست، اما فکر کنید که دچار اشتباه شده‌اید، شما را خوار و حقیر می‌کنند (درواقع به شما می‌گویند که قادر به انجام آن کار نیستید و حرفی برای گفتن ندارید).

نکته: یادگیری این نشانه‌ها زمان می‌برد، اما سعی کنید حواس‌تان به آنها باشد چراکه خواهید دید خیلی زود تبدیل به الگویی می‌شود که به شما نشان می‌دهد چه باید بکنید و چه کارهایی نباید انجام دهید. حواس‌تان به این مسئله باشد که او به محض اینکه بفهمد شما از روش‌های او مطلع شده‌اید، بازی را عوض کرده و از روش‌های دیگری استفاده می‌کند. مراقب تغییرات باشید.

زبان تن شما بسیار مهم است

بدن شما تا حد زیادی گویای اندیشه و احساس شماست. یکی از بهترین راه‌ها برای روبه‌رو شدن یا کنترل یک فرد خودشیفته این است که در برابر آنها از خود دفاع کنید. وقتی با آنها صحبت می‌کنید از این قضیه مطمئن شوید که صاف ایستاده‌اید، مستقیم به چشمان آنها نگاه کرده و به نوعی حس مقاومت از خود نشان دهید. سعی کنید پایین یا اطراف را نگاه نکنید. شاید این کار به اندازه صاف نگاه کردن به خورشید دشوار باشد اما اعتماد به نفس شما باعث عقب‌نشینی او می‌شود.

با پرخاش به او واکنش نشان ندهید

پرخاشگری بهترین ابزار برای استفاده در برابر افراد خودشیفته نیست، چرا‌که برای آنها همه چیز حالت رقابتی داشته و «باید» همیشه برنده باشند به هر قیمتی، بنابراین وقتی با آنها رو در رو شدید، آرامش خود را حفظ کرده، با صدایی محکم و آرام جواب دهید. اگر به حرف‌تان گوش نکرد، دست‌های‌تان را روی سینه‌تان قلاب کرده یا آنها را پشت خود و روی کمر بگذارید (روشی عالی برای نشان دادن مقاومت و پرخاشگری بدون داد و هوار). او خیلی زود خواهد فهمید که شما به حرف‌های او زیاد گوش نداده یا ارزشی برای آن قائل نیستید. در این زمان، اصلا واکنش سریع از خود بروز ندهید.

برنامه‌ریزی داشته باشید اما سعی نکنید که برتر از او فکر کنید

سناریویی که افراد خودشیفته برای خود درست می‌کنند و به آن می‌پردازند فراتر از چیزی است که بتوان از آن سر در آورد، بنابراین به جای تلاش برای شکست دادن آنها سعی کنید هوشیار باشید. سعی کنید برنامه‌تان به‌نحوی باشد که بتواند حرکات و رفتارهای او را خنثی کند.

به هیچ عنوان به انتقاد او باور نداشته باشید

افرادی که دچار این اختلال هستند، معمولا سعی می‌کنند کاری کنند تا شما حس بدی نسبت به خود داشته باشید تا خودشان احساس برتری کنند. این احساس چیزی است که آنها در هر لحظه از زندگی خود در تلاشند تا به آن دست یابند. آنها دوست دارند شما احساس مزخرف و افتضاحی داشته باشید، پس آنها را باور نکنید. چیزی را در درون خود بیابید که به شما زیبایی بخشیده و جایگاه عالی و فوق‌العاده‌ای به شما می‌دهد و ارزشش بیشتر از چیزی است که یک فرد خودشیفته به شما خواهد داد. از آن مهم‌تر اینکه نگذارید ذهن‌تان در آن ظلمت یا چیزهای بیهوده غرق شود که معمولا در قربانیان افراد خودشیفته چیزی عادی و رایج است.

اصلا به‌دنبال منطق نباشید

چیزی به‌نام منطق در دنیای افراد خودشیفته وجود ندارد. آنها می‌توانند در یک آن، سرشار از توهم باشند و این به‌خاطر نیاز همیشگی آنها برای بهترین بودن در تمام لحظات است. بنابراین برای آنکه به این حقیقت جامه‌ عمل بپوشانند (لااقل در سرشان) حقایق را تحریف کرده و سناریوهایی درست می‌کنند تا باورهای خود را موجه جلوه دهند. پس به‌جای آنکه به‌دنبال منطق باشید، از نبود آن به‌نفع خود استفاده کنید. به‌جای آنکه دنبال «چرا»یی یا «چگونگی» داستان باشید،‌ به این مسئله فکر کنید که چه چیزی می‌تواند به‌طور منطقی آنها را برانگیزاند تا کاری انجام دهند.

همدرد، بی همدرد

افراد خودشیفته از فقدان همدرد و ابراز دلسوزی رنج می‌برند. سوای این مسئله، خصوصیات آنها تبدیل به چیزی می‌شود که می‌تواند کاری کند که شما بخش زیادی از روز خود را با آن سپری کنید.

رفتارهای او را سرمشق خود قرار ندهید

افراد خودشیفته از فقدان همدرد و ابراز دلسوزی رنج می‌برند. سوای این مسئله، خصوصیات آنها تبدیل به چیزی می‌شود که می‌تواند کاری کند که شما بخش زیادی از روز خود را با آن سپری کنید. این مسئله می‌تواند به شما هم منتقل شود و ممکن است رفتارها و حرکات آنها را سرمشق خود قرار دهید و آنها را در ذهن خود توجیه کنید. این مسئله بسیار شایع و طبیعی است.






بعد از این اتفاق،‌ ذهن شما براساس یک معیار روزانه از جانب مردی که می‌داند دقیقا دارد چه کار می‌کند ذره‌ذره تجزیه و تخریب می‌شود. بنابراین اصلا احساس گناه نکنید. همیشه از خودتان تراز بگیرید و حواس‌تان به وضعیت‌تان باشد. مهربانی خود را بروز دهید و از این مسئله اطمینان حاصل کنید که تا حد امکان با خودتان صادق بوده‌اید.

درباره‌ شرایط موردنظر مطالعه کرده و اطلاعات داشته باشید شناخت حریف، اولین درس جنگ است. او حریف شماست – اگرچه او کسی بوده که گذاشته‌اید وارد دنیای شما شود– و مثل یک حریف با او برخورد کنید. درباره خودشیفتگی مطالعه کرده و سعی کنید با افرادی صحبت کنید که شرایطی این‌چنین را تجربه کرده‌اند.

نسبت به او احساس تأسف نداشته باشید

تأسف به حال این افراد بسیار رایج است. اینکه فکر کنید خلاصه این یک بیماری است و اینکه وقتی آنها بیمار هستند نباید ترک‌شان کنید. اما این مسئله را هم بدانید که این شرایط خطرناکی است که در آن قرار دارید. اکثر افراد خودشیفته هرگز درمان نمی‌شوند و از همه مهم‌تر اینکه هرگز نمی‌پذیرند که یک جای کارشان می‌لنگد. آنها افرادی بسیار حقه‌باز و باهوش هستند که دقیقا می‌دانند دارند چه کار می‌کنند و چه زمانی باید آن را انجام دهند.

ترکش کنید

درنهایت، لازم نیست ببینید که اوضاع چه می‌شود. زوج‌های خودشیفته می‌توانند سریعا از کوره در بروند و این برای زندگی بسیار خطرناک است. سوای این مسئله، یک فرد خودشیفته هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ فیزیکی به شما آسیب وارد می‌کند. وقتی او را ترک کنید، متوجه می‌شوید که جهان چقدر برای‌تان روشن‌تر شده است و این به شما این قدرت را می‌دهد تا بتوانید به رویاهای‌تان برسید.


نويسنده : بیتا


چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟

چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟

در فرهنگ ایرانی همیشه کمک کردن، گرفتن دست دیگری و پیشقدم بودن برای یاری رساندن تحسین می شود. به همین دلیل شاید برخی خرده بگیرند که چرا وقتی «کمک» کردن ارزش است، مقاله ای در مورد «چه زمانی به یکدیگر کمک نکنیم؟» منتشر می شود. در دنیای مدرن با این مقوله هم برخورد حرفه ای می شود و هر اقدام برای کمک کردنی ستایش نمی شود حتی گاهی از آن به عنوان «مداخله» یاد می شود.«راس مک کامون» در مجله معتبر «کارآفرین» که در ایالات متحده منتشر می شود به این موضوع می پردازد. او می نویسد چگونه به همکاری که احتیاج به کمک دارد کمک کنیم و چگونه کمک نکنیم؟ «یه کار خیلی زیاد» همیشه راه حل مناسبی نیست. بیاید زیاد هیجان زده نشویم.

اگرچه ما به همکاران خود از نظر جسمی نزدیک هستیم ولی از لحاظ عاطفی اغلب فاصله زیادی داریم. وقتی یکی از ما یک بحران شخصی را تجربه کند، ما به سمت نقش های ناآشنا از شخصیت خود می رویم و این فاصله می تواند حداقل برای آن شخص آزرده خاطر، ناخوشایند و بی ثمر باشد.روابط حرفه ای بر پایه سلسله مراتب، خط مشی و تعهدات استوار هستند. حمایت عاطفی به این احتیاج دارد که گل آلود نباشد و نیازمند خلوص و سادگی است و برای رسیدن به این کمال شما باید به حدی متواضع باشید که درک کنید که وظیفه شما کاستن از بار غم و اندوه همکارتان نیست بلکه وظیفه شما کاستن از بار کاری اوست.

اولین مرحله این است که با ظرافت به بحران پیش آمده اذعان کنید. این بخش عمده وظیفه شماست و نکته همین است که این کار دشواری است. من فکر می کنم بخش عمده نگرانی ما از صحبت کردن با افرادی سرچشمه می گیرد که ممکن است مایل به صحبت کردن نباشند. پس در فضای امروز بهتر است ایمیل بزنید اما هنگامی که از راهرو عبور می کنید از نگاه کردن به آن شخص خودداری کنید.افراد همیشه تصور می کنند فقط با صحبت کردن می توانند درد شخصی را التیام ببخشند و تلاش می کنیم که کار «خیلی زیادی» انجام دهیم و «خیلی زیاد» دقیقا همان چیزی است که فرد بحران زده، در حال تجربه آن است.






«خیلی زیاد» به خیلی زیاد اضافه نکنید. سعی نکنید با پرسیدن سوالاتی نظیر «اوضاع چطور است؟» یا «چه کاری از من برمیاد؟» از فرد بخواهید که سر صحبت را با شما باز کند.شریل سندبرگ، مدیر اجرایی ارشد فیس بوک، در پی مرگ همسرش دیوید گلدبرگ به صفحه شخصی خود رفت و صادقانه از دردهایش سخن گفت. او با امید به اینکه به زودی به حالت عادی خواهد رسید به محل کارش بازگشت ولی اطرافیانش از وی فاصله می گرفتند یا با حضور وی خود را افسرده نشان می دادند زیرا مطمئن نبودند چگونه رفتار کنند یا چه بگویند.

آنها اغلب به جملات امیدوارکننده روی می آوردند؛ مثل «همه چیز درست میشه» یا می پرسیدند «حالت چطوره؟» اما وی در اولین پستی که پس از مرگ همسرش در فیس بوک گذاشت، هشدار داد که این نوع رفتارها اغلب منجر به درد و سرشکستگی بیشتر خواهد شد. اتفاقا سندبرگ می گوید: «گاهی اوقات همدردی واقعی اصرار بر اینکه همه چیز درست می شود نیست بلکه اقرار به این است که اوضاع خوب نیست.»

اقرار کنید که شرایط سخت و دشواری پیش آمده است. اقرار کنید که نمی دانید تحمل این سختی چه حسی خواهد داشت. به عقیده راسل فریدمن، مدیر اجرایی موسسه بهبود غم و اندوه که به مردم برای کمک به کسانی که از فقدان شخص عزیزی رنج می برند، آ»وزش می دهد. این دو عبارت عملی ترین، مفیدترین، با محبت ترین و بی طرفانه ترین نظرات هستند: «شنیدم چه اتفاقی افتاده» و «نمی تونم تصور کنم برای شما چه حسی داره».

شما می دانید که اگر اتفاق مشابهی برای شما رخ دهد چه حسی خواهید داشت اما باید از تلاش برای تداعی این حس خودداری کنید. سعی نکنید روانپزشک یا مشوق فراموش کردن بحران برای همکار خود باشید. اجرای هر کدام از این نقش ها فقط خود بزرگ بینی است. شما نمی توانید چیزی را بهتر کنید اما با جملات نامناسب می توانید اوضاع را بدتر کنید.

صحبت نکنید!

فریدمن پیشنهاد می دهد که یک «قلب گوش دار» باشید. (امیدوارم همه کسانی که مثل من از استعاره های بانمک نفرت دارند منو به خاطر نقل این اصطلاح ببخشند. همگی ببخشید.) نکته این است که افراد محزون و داغدار نیازمند شنیده شدن هستند نه شنیدن حرف دیگران.

وقتی در حال نصیحت کردن هستید دقیقا برخلاف گوش دادن عمل می کنید. نتیجه این است که آنها به شما گوش می دهند. در حالی که این مسئله برای شما پیش نیامده است و به شما ارتباطی ندارد.

نپرسید که چه کمکی از دست تان برمیاد

بگویید که چه کاری برای کمک انجام خواهید داد یا فقط کمک کنید، حرف زدن لازم نیست. وقتی اجازه می گیرید در واقع طرف مقابل را وادار به کاری یعنی پاسخ دادن به سوال خود می کنید. کار نتراشید، در عوض کاری از دوش فرد داغدیده بردارید.

البته آنها در انجام کارهای خود ناتوان نیستند ولی اگر شما در کوتاه مدت کارهایی را کم کنید، شرایط برای آنها قابل کنترل تر خواهد بود. مثلا بگویید ما در جلسات صحبت می کنیم، پروژه ها و تیم پروژه را مدیریت می کنیم.




حریم شخصی آنها را حفظ کنید

قبل از اینکه برنامه ای برای کمک به کارمند آزرده خاطر بچینید، کارهایش را برایش انجام دهید یا به وی کمک کنید. کار کمتری به عهده بگیرد و تا خودش آنها را انجام دهد.

برنامه شما ممکن است همکاران دیگر را نیز درگیر کند ولی وی ممکن است مایل نباشد که همه متوجه شوند در زندگی شخصی او چه می گذرد. همچنین برخی افراد ترجیح می دهند در اوقات سخت کار کنند تا توجه شان به چیز دیگری معطوف شود.

و در آخر یک کار صحیح انجام دهید

شاید دادن یک شاخه گل باشد. شاید حضور شما در مراسم خاکسپاری باشد. شاید نهایتا فرستادن ایمیلی باشد که سه روز پیش برایش نوشتید. بروید کاری کنید. چیزی بفرستید. علی رقم تمام هشدارهایی که در مورد تحت فشار قرار دادن و شکستن حد و مرزها داده شد، در حین انجام این کارها دقت کنید. وقتی پای کمک کردن به میان می آید، «خیلی زیاد» همیشه راه حل مناسبی نیست.


نويسنده : بیتا


با والدین بد چطور رفتار و برخورد کنیم

با والدین بد چطور رفتار و برخورد کنیم

اگر شما هم والدینی دارید که شما را مورد آزار احساسی قرار می دهند، نکات زیر می‌تواند کمکتان کند.








مراحل

۱٫ هراز گاهی با دوستان یا اعضای خانواده که قابل اعتماد هستند دردودل کنید. این امکان وجود دارد که آنها هم متوجه رفتارهای والدینتان شده باشند.

۲٫ به حرف زدن ادامه دهید. اگر یک فرد خاص حرفهایتان را باور نکرد یا یکی به شما گفت مشکلتان آنقدرها هم بد نیست، دلسرد نشوید. گاهی ‌اوقات بچه‌هایی که به دیگران درمورد والدین بد خود می‌گویند جدی گرفته نمی‌شوند چون از نظر جسمی آسیب ندیده ‌اند، اگر این اتفاق برای شما هم افتاد، به آن فرد بگویید که آزار احساسی زخم‌هایی به جا می‌گذارد که برطرف شدن آن مدت بیشتری می‌برد.

۳٫ اگر همه چیز خیلی غیرقابل‌کنترل شد به پلیس یا هر کس دیگری که فکر می‌کنید مراجعه کنید. تازمانیکه به حرفهایتان گوش نداده‌اند دست از کار نکشید.

۴٫ دوستی‌های عمیق ایجاد کنید و در فعالیت‌های زیادی شرکت کنید. اینکار به شما کمک می‌کند بتوانید مشکل با والدینتان را از ذهنتان بیرون کنید و بهتر با آنها کنار بیایید.
۵٫ سعی کنید با والدینتان حرف بزنید. امیدهای واهی نداشته باشید—نمی‌خواهید که دلسردتان کنند.
۶٫ راهی برای دور شدن از والدینتان پیدا کنید. سعی کنید از یکی از اقوام که درکتان می‌کند بخواهید و پیش او بروید یا دانشگاهتان را شهرستان انتخاب کنید که از آنها دور شوید.

نکات·

ریلکس باشید،

زمانی را به تنهایی بگذرانید،

احساساتتان را یادداشت کنید،

چند نفس عمیق بکشید و وقتی که آرام شدید با آرامش و مهربانی با والدینتان حرف بزنید. مثلاً، “مادر معذرت می‌خواهم. وقتی به من توجه نمی‌کنی و به حرفهایم گوش نمی‌دهی عصبانی می‌شوم. اینطوری فکر می‌کنم هیچ ارزش و اهمیتی برایت ندارم. فکر می‌کنم اگر صادق باشیم و آرامشمان را حفظ بکنیم بتوانیم مشکلمان را حل کنیم.” از کلمات غیرمحترمانه استفاده نکنید و حتی اگر تقصیری به گردنتان نباشد عذرخواهی کنید.

سعی کنید باگذشت باشید.·

دلسرد و ناامید نشوید.·

به خودتان آسیب نرسانید.

· افکار خودکشی نداشته باشید.·

کمی پول پس‌انداز کنید. مطمئناً به آن نیاز پیدا می‌کنید.·

نادیده‌شان بگیرید.· بخاطر حرفهای بدی که والدینتان به شما می‌گویند خودتان را مقصر ندانید.·

درصورت امکان از روبه ‌رو شدن با آنها خودداری کنید.

سعی کنید وقتتان را در اتاقی جدا یا خانه دوستانتان سپری کنید.·

به دنبال راه ‌حل‌ های طولانی مدت برای به دست گرفتن کنترل امور باشید، مثل نقل مکان از آن خانه یا رفتن به دانشگاه شهرستان یا مدارس شبانه روزی.·

از داد زدن سر والدینتان و بدوبیراه گفتن به آنها خودداری کنید. اینکار همه چیز را بدتر می‌کند.

هشدارها·

هیچوقت هیچ‌نوع بی ‌احترامی نشان ندهید.·

اگر نادیده‌ شان می‌گیرید، نگذارید خیلی به چشم بیاید چون اینکار عصبانیشان می‌کند.


نويسنده : بیتا


احساسات و عواطف ات را کنترل کن!

احساسات و عواطف ات را کنترل کن!

دست روی دست گذاشتن و گله و شکایت از اوضاع بد و بدبختی ها؛ ساده ترین کاری است که می توان انجام داد. آیا فکر نمی کنید بهتر است به جای آن، سرتان را بالا بگیرید و افکار و احساسات خود را کنترل کنید؟

مشکلات و حتی شکست هایی که در زندگی با آنها مواجه می شوید تنها به این دلیل وارد زندگی تان می شود که شما را قوی تر کرده و حتی به نوعی سطح زندگی تان را بهبود بخشد. از اشتباهات خود نترسید زیرا در این صورت آن ها فقط به قدرت درونی شمال لطمه می زنند و موجب تضعیف شما می شوند. فکر می کنید نترسیدن از اشتباهات و شکست هایتان غیرممکن است؟ با خواندن این مقاله خواهید دید چگونه می توانید هنگامی که زندگی شما را مانند توپی بازی می دهد، قدرت درونی خود را حفظ کنید و همچنین از لحاظ عاطفی هم پایدار بمانید.

غوطه ور شدن در درون احساسات

درد؟ غم و اندوه؟ ترس؟ شک؟ هر احساسی که موجب تخریب قدرت درونی تان می شود را با آغوش باز بپذیرید. فرار کردن از احساسات یا سرکوب آنها تنها موجب می شود احساسات بدتر شود. زمانی که هر احساس ناخوشایندی را تجربه کردید باید پس از این که آن را پذیرفتید، رهایش کنید و به جلو حرکت کنید. شاید حرف زدن راحت تر از عمل کردن باشد اما سعی کنید و تنها به خاطر سلامت روانی خود این کار را کنید.


دیدگاه ها و نظرات خود را بیان کنید

خیلی از مواقع ما به نظرات دیگران اعتماد می کنیم و معتقدیم که حرف درست را آنها می گویند و حق با آن هاست. شاید از این موضوع بترسید که با گفتن آنچه فکر می کنید درست است به دیگران لطمه ای وارد کنید یا دیگران به خاطر دیدگاهی که دارید شما را قضاوت کنند. اما اینکه بر ترس هایتان غلبه کنید یا به خود اجازه دهید که نظرات و دیدگاه تان را بیان کنید به شما خواهد آموخت که به خودتان اعتماد کنید و به این ترتیب قدرت درونی و اعتماد به نفس خود را تقویت کنید.

لزوم پالایش افکار درونی

مشکلات و شکست ها در فرآیند یادگیری انسان بخش های حیاتی هستند. اما هنگامی که تمام فکر و ذکرتان را درگیر این مشکلات کنید در واقع فضای درونی افکار ذهن تان را با چیزهایی به هم می ریزید که موجب به وجود آمدن هزاران مشکل دیگر می شوند و شما را نیز همراه خود پایین می کشند. افکار درونی خود را پالایش کنید، چیزهایی که شما را آزار می دهند رها کنید و به خودتان کمک کنید که به آرامش برسید.


شوخ طبع باشید

داشتن حس شوخ طبعی نه تنها در روابط شخصی شما مفید است، بلکه همه جا به دردتان می خورد. شوخ طبعی به شما کمک خواهدکرد که با لحظات سخت زندگی تان راحت تر کنار بیایید و در عین حال از لحاظ عاطفی نیز باثبات و پایدار بمانید. اگر این شیوه را پیش بگیرید می بینید بسیاری از مسائل و مشکلات به آن اندازه که به نظر می آیند فجیع و گیج کننده نیستند. به علاوه همه دوست دارند با افرادی وقت بگذرانند که بدانند چگونه آنها را بخندانند و روحیه آنها را عوض کنند.

بهبود توانایی ها برای مقابله با مشکلات

عدم وجود مشکل دلیل بر یک زندگی شاد نیست. توانایی شما برای کنار آمدن با مسائل و مشکلات خاص زندگی نقش مهمی در چگونگی اعتماد به نفس شما بازی می کند. زیرا هر بار که مسئله پیچیده ای را حل می کنید نسبت به خودتان احساس غرور می کنید و اعتماد و اعتقادی که به خودتان دارید هرگز رنگ نمی بازد. یاد بگیرید چگونه با آرامش و بدون استرس با هر نوع مشکلی کنار بیایید. این رفتار نکته کلیدی برای این است که صرف نظر از هر اتفاقی که رخ می دهد از لحاظ عاطفی استوار و محکم بمانید.


پذیرنده باشید نه مدافع

اگر به صورت مداوم حالت تدافعی به خود بگیرید، درواقع مانند شمع در حال کشتن قدرت درونی خود هستید. فقط به این دلیل که مردم به شما می خندند به این معنا نیست که شما مشکلی دارید. این موضوع را شخصی نکنید. افرادی که اعتماد به نفس دارند از این نمی ترسند که احمق به نظر برسند. بلکه آنها خیلی راحت و به سادگی هیچ اهمیتی نمی دهند. حالت تدافعی خود را کنار بگذارید و به خودتان این فرصت را دهید که حداقل برای مدت کمی هم شده آرام باشید.

کنترل کنید یا نادیده انگارید

بعضی چیزها تنها به این دلیل اتفاق می افتند که قرار است اتفاق بیفتند. همچنین اتفاقاتی هم هستند که نمی توانید با اجبار موجب رخ دادن آنها شوید. به چیزهایی که قادر به انجام آن هستید و چیزهایی که باید بگذارید رخ دهند اعتراف کنید. این که بخواهید درباره موضوعاتی که نمی توانید تغییرشان دهید نگران باشید شما را به جایی نخواهد رساند. نگرانی های بی مورد درخصوص مسائل غیرقابل تغییر فقط شما را با مشکل مواجه می کند و سلامت ذهن شما را نیز به خطر می اندازد.


سخت نگیرید

اینکه همه کارها را خودتان به تنهایی انجام دهید باعث موفقیت شما نخواهدشد. افراد موفق از اینکه از دیگران درخواست کمک کنند. نمی ترسند زیرا درک می کنند درخواست کمک از دیگران امری کاملا طبیعی است. جامعه همواره تمایل دارد با نشان دادن ضعف خود از طریق کمک کردن با دیگران معاشرت کند. ما خیلی اوقات به دیگران کمک می کنیم اما از این که متقابلا از آنها درخواست کمک کنیم می ترسیم. هرگز این کار را با خودتان نکنید. اگر احساس می کنید که نیاز به کمک دارید، راحت باشید و از دیگران درخواست کمک کنید.

نعمت های پنهان فوق العاده ای در پشت تمام این مشکلاتی که تجربه می کنید نهفته است. یاد بگیرید که تمام آن نعمت های نهفته را ببینید و هر مشکل یا شکستی را به عنوان فرصتی برای بهتر شدن خودتان در نظر بگیرید. با این کار خوش حالی و موفقیت حقیقی زودتر از همیشه به سراغ تان می آید. خوب فکر و برنامه ریزی کنید. کدام مشکلات تان هستند که مجبورید با آنها کنار بیایید؟ تلاش کنید با راهکارهای گفته شده در بالا حداقل در سال جدید شروع تازه ای داشته باشید.رررر


نويسنده : بیتا


چیکارکنم؟

باسلام من دختری 24 ساله هستم و نزدیک 1 ساله که ازدواج کردم بخاطر رفتارهایی که قبلا واسه نگه داشتن زندگیم میکردم و الان اون رفتارها وظیفه شده دارم هرروز سوال و جواب پس میدم و اینکه الان احساس می کنم کودک درون شوهرم بروز کرده و هرروز به هر بهانه ای قهر میکنه و قیافه میگیره
دیگه واقعا خسته شدم و حس می کنم که نمی تونم باهاش کنار بیام ولی هم شوهرم و هم زندگیمو دوست دارم نمیخوام از دستش بدم
کمکم کنید که چیکار کنم

توسط affsun درازدواج · پاسخ 1494 روز 6 ساعت 54 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

پاسخ (43)

1 vote

سلام دوست عزیز
قهری که از روی مصلحت اتفاق افتاده و تداوم آن نه به دلیل احساسات تند فرد ،بلکه به دلیل همان مصلحت است، از موضوع بحث ماخارج است .قهر های فامیلی هم که ریشه در سوء تفاهمات و سوءرفتارهای تعمدی دارند نیز موضوع این بحث نیستند؛ بلکه صرفا دلایل قهر بین همسران، در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است و مربوط به همسرانی است که زیاد با آن سرو کار دارند و از آن آسیب دیده اند .

قهر رفتاری است که ریشه در یک عاطفه و هیجان منفی، توام با خشم دارد و بسته به شدت و ضعفش ،طول می کشد . قهر می تواند مثبت یا منفی باشد ؛مثبت است اگر جانشین انتخابهای بدتر شده یا آنکه مانع تسلیم فرد در مقابل زورگویی های دیگران شده باشد. اما منفی و بسیار آسیب زاست اگر از روی لجبازی و عدم بخشش اتفاق افتاده باشد.

قهر رفتاری است که ریشه در یک عاطفه و هیجان منفی، توام با خشم دارد و بسته به شدت و ضعفش ،طول می کشد .

قهر در بین اکثریت همسران اتفاق می افتد اما در بین برخی بسیار بیشتر و جدی تر رخ داده و به صورت یک عادت در می آید. و بسیاری از لحظات شیرین زندگی را به تلخی و غصه می گذراند در این صورت قهر دردی است که اگر به شکل جدی درمان نشود سرطانی وخیم برای زندگی زوجین محسوب می شود.

ممکنه این حالتش بخاطر این باشه که علاقه او به اندازه علاقه شما نیست و در نتیجه بخاطر اینکه می دونه خیلی دوستش دارید وقتی حرفی پیش میاد قهر می کنه تا شما برای اشتی قدم جلو بذارید اگر مشکل این باشه شما باید تلاش کنید علاقه ایشون به شما زیاد بشه یعنی سعی کنید از نظر اخلاق و رفتار طوری که اون می خواد باشید و همچنین از نظر رابطه زناشویی تحویلش بگیرید و از هر راهی می تونید زمینه رضایتمندیش رو فراهم کنید تا دلش به سمت شما جلب بشه
شاید بگید اگه اون قهر کنه و من به او محبت کنم معناش اینه که با این کار به او جایزه خواهم داد جوابش اینه که زندگی به معنی محبت در مقابل محبت نیست یعنی این طور نیست که اگر به ما محبت شد محبت کنیم بلکه باید کاری کرد که محبت بر زندگی حاکم بشه هرچند در مقابل محبت بی مهری ببینه چون این کار سبب می شه علاقه همسر تدریجا زیاد و در نتیجه بی مهریش به محبت مبدل بشه

البته اگر بعد مدتی محبت از جانب شما دیگه قهر نکرد یا اگرم قهر کرد خودش برگشت که هیچ اما اگر بازم قهر کردن ادامه پیدا کرد احساس کردید که از محبت شما سوء استفاده می کنه معلوم می شه که محبتش زیاد نشده یا اینکه به اندازه شما نرسیده و در نتیجه انگیزه ای برای ناز کشیدن نداره لذا در این صورت وقتی قهر نابجا کرد اون قدر طرفش نرید تا خودش به طرفتون بیاد و اگر هرچه انتظار کشیدید طرف شما نیومد بدون اینکه نازش رو بکشید باهاش صحبت کنید و کارهایی رو که براش کردید توضیح بدید و ازش دلیل کارش رو بخواهید تا شاید از طریق تعامل گفتاری مشکلتون حل بشه
. راه حل پیشنهادی ما به شما این است که زمانی که همسرتان بعد از یک نزاع به حالت قهر سکوت می‌کند و به لاک خود می‌رود او را تنها بگذارید تا هم او به آرامشی نسبی برسد و هم خودتان بتوانید با منطق و به دور از طغیان احساسات زودگذر با هم مشکلات زندگی تان را حل کنید.



نويسنده : بیتا


اختلاف و عصبانیت بی دلیل همسرم

سلام من 2/5 سال هست که ازدواج کردم و الان 7 ماه است که به خونه خودمون رفتیم اوایل خوب بود ولی تقریبا 2 ماهی هست که همسرم خیلی زود ناراحت و عصبی میشه و به تمام کارهایی که انجام میدم اشکال میگیره و وقتی دلیل اشکال رو میپرسم عصبانی میشه و دعوا میکنه شده حتی از کادوهایی که براش گرفتم هم اشکال میگیره چند روز پیش گفت که سویچ ماشین رو بده به من و هر وقت من اجازه دادم ماشین رو بردار.تو تموم کارای خونه کمکش میکنم ولی دست آخر به جای تشکر اشکال میگیره و طبق معمول دعوا.تو هر کاری که فکر کنین که من انجام میدم اشکال رو میگیره و وقتی از خودم دفاع میکنم ناراحت میشه و قهر میکنه.حالا من از شما خواهش میکنم که منو راهنمایی کنید با تشکر

توسط jalal2011 درازدواج · پاسخ 1494 روز 6 ساعت 38 دقیقه قبل

سوال: 1 پذیرفته شده: 0 ( 0% ) | امتیاز: 2

پاسخ (25)

1 vote

سلام دوست عزیز
ارتباط سالم و سازنده ميان همسران، نيازي اساسي، جهت داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگي زناشويي است كه متأسفانه در روابط شما و همسرتان موانعي بر سر راه تحقّق آن وجود دارد. رفع اين موانع نظير سختگيري همسرتان تنها و تنها به خود شما و همسرتان بستگي دارد و كاملاً دو طرفه است؛ لذا خواهشمنديم توجّه داشته باشيد كه فقط شما با چنين مسائلي در رابطه با همسرتان مواجه نيستيد؛ بنابراين آن را به عنوان يك مسأله ببينيد نه مشكل لاينحل تا از انرژي رواني تان جهت مقابله مؤثّر كاسته نگردد.هيچ يك از رفتارهاي انسان بدون علّت نيست و تنها با شناخت صحيح دلايل هر رفتار است كه مي توان از بروز و ظهور آن با خبر شده و با بررسي علل آن براي حلّش اقدام كرد. چه بسا تجارب همسرتان از دوران قبل از ازدواج در منزل پدري، مشاهداتي كه از نحوه برخورد پدر و مادر خود داشته و نوع رابطه والدينش با خودش و بقيه فرزندان، كمبودها و تنگناهايي كه وجود داشته و يا دارد و … در شخصيت وي تأثير گذاشته باشد كه در هر صورت رابطه شما و وي داراي ظرفيتي است كه مي توان اميدوار بود از طريق راهكارهايي كه در ادامه بدان اشاره خواهد شد، بتوانيد در بهتر شدن اخلاق وي اقدامات مؤثّري انجام دهيد.بسيار مهم است كه از مرور رفتار و گفتار همسرتان دريابيد سخت گيري هاي همسر شما به دليل بدبيني شان نسبت به شماست يا اينكه همانگونه كه توضيح داده شد رفتارش تحت تأثير گذشته وي و نوع تربيتش است. توضيح اينكه گرچه سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد، امّا اين صفت جزيي از منفي نگري است كه زمينه را براي رشد ساير اختلافات و ناسازگاري ها فراهم مي كند و مي توان چنين گفت كه هر اندازه انسان منفي نگر تر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد؛ بنابراين اگر همسرتان فردي بدبين است چاره اي نخواهيد داشت جز اينكه حتي الامكان شرايطي را ايجاد كنيد كه ميزان تنش در زندگي تان كاهش يابد؛ اما چون همسر شما امكان ادامه تحصيل را قبلاً به شما داده چنين نيز تصور مي شود كه شايد مسأله چيزي ديگر باشد كه بايد در يك گفتگوي مناسب، دريافت که دلايل و منطق همسرتان براي اين سخت گيري ها چيست
حال در این وضعیت چه راهکارهایی می تواند موثر باشد؟
1. با صبر و تحمّل‌ و به‌ كار گرفتن‌ روش‌هاي‌ مناسب‌، سعي‌ در اصلاح‌ وضعيت‌ موجود داشته‌ باشيد. سه‌ گروه‌ از زنانند كه‌ خداوند عذاب‌ قبر را از آنان‌ برطرف‌ كرده‌ و با حضرت فاطمه‌زهرا (سلام الله عليها‌) در قيامت‌ محشور خواهند شد؛ يكي‌ از آن‌ سه‌ گروه‌ زناني‌ هستند كه ‌بر بد اخلاقي‌ همسرشان‌ صبر مي‌كنند..
گرچه ممكن است كارهاي همسرتان حس ناخوشايندي در شما به وجود آورده باشد، ولي راه حل بهتر آن نيست كه اجازه دهيد احساسات تلخي كه از اين گونه مسائل به شما دست داده بر روابط تان با همسرتان تأثير بگذارد؛ بنابراين با پذيرش برخي از واقعيّت هاي زندگي با همسرتان و مدارا با وي كاري كنيد تا انرژي رواني شما بيهوده به هدر نرفته و دلسرد نشويد. با اين كار ظرفيّت تحمّل خود را نيز بالا خواهيد برد؛ زيرا خوب يا بد، ايشان همسر شماست. توضيح اين كه شايد هيچ چيز به اين اندازه كمكتان نكند كه بهتر است ابتدا واقعيّات شخصيّتي و زندگي همسرتان را بپذيريد تا بتوانيد متناسب با آن به دنبال راه حل باشيد؛ زيرا در اين ميان نوع و ميزان درك شما جهت ياري رساني به وي با هدف بهبود شرايط، بسيار كارساز است و كار را به جايي نمي رساند كه مثلاً بخواهيد عنوان كنيد «مرا خيلي ناراحت كرده و به فكر جدايي انداخته» . در حقيقت گرچه ممكن است تحمّل چنين رفتاري كار شاقّي به نظر برسد، امّا جا دارد به اين نكته اشاره گردد كه شايسته است بيش از آن كه اين رفتار شوهرتان را تحمّل مي نماييد، سعي كنيد آن را بپذيريد تا در فرصتي مناسب ابتكار عمل را به دست گيريد؛ توضيح اين كه اگر در برابر يك موضوع، آن را بپذيريد يا تحمل كنيد واكنش احساسي و رفتاري متفاوتي از خود بروز خواهيد داد؛ به اين معني كه وقتي وضعي را پذيرا مي‌شويد، يك يا چند ويژگي همسرتان هرچند بر خلاف ميل‌تان باشد را پذيرفته، با موضوع مسئولانه روبه‌رو شده و محترمانه و با انصاف، با همسرتان برخورد مي‌كنيد و از عملكرد او نمي‌رنجيد؛ چرا كه آن شرايط را پذيرفته‌ايد؛ در حالي‌كه وقتي موضوعي را تحمّل مي‌كنيد، از عملكرد همسرتان دلگير شده و احساس دلسردي، ضعف، درماندگي و فشار كرده و دچار تشويش و اضطراب مي‌شويد و تصور مي‌كنيد در حق شما، ظلم مي‌شود؛ به گونه اي كه ممكن است در اين شرايط، حالت دفاعي به‌ خود گرفته و براي اين‌كه ثابت كنيد حق با شماست، آگاهانه يا ناآگاهانه خود را در مسير زندگي مشترك تلخي قرار دهيد.
4. خود را نبازيد؛ گرچه ممكن است شما در كوتاه مدّت نتوانيد تغييرات عمده اي در رفتار و توقّعات همسرتان ايجاد نماييد، اما لااقل كاري كنيد كه به مسائل دامن نزنيد.
يكي از راه‏ هاي جلوگيري از سخت‏گيري‏هاي غير معقول، رشد فكري همسرتان است كه گفتگوي فرهنگي و اخلاقي يكي از عوامل تأثيرگذار در آن است؛ زيرا زنان برخي از عناصر را به عنوان عوامل تعصب و سخت‏گيري مي‏شناسند و حال آن كه مردان آن‏ها را سخت گيري نمي‏دانند. تشكيل جلسات مشورتي بين زن و شوهر سبب مي‏شود كه تعصبات مرد به حداقل برسد.يادتان باشد كه زيركي از آداب طلايي همسر داري است و همين نكته است كه گاهي باعث مي شود، زن از يك خواسته خود بگذرد تا در دراز مدت به نتيجه بهتري برسد



نويسنده : بیتا


تبليغاتclose
آگهی رایگان